صفحه ها
دسته
دوستان وبلاگي
منابع و ماخذ وبلاگ
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 331277
تعداد نوشته ها : 352
تعداد نظرات : 72
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
**44** بسم‌الله تعالی شأنه [ناخوانا]: کریمه مبارکه رب‌السجن احبّ الیّ[12] با تأسی به یوسف علیه‌السلام در مقابل حوادث غیرمطلوب چند روزی را که در زندان موقت شهربانی از محضر عزیزان بهره‌مند بودیم و علی‌رغم محدودیتهای زندان شور و نشاط داشتیم. این چند خط در ظهر مصحف جناب ثقه‌الاسلام آقای بکائی دامت افاضاته به عنوان یادبود قلمی گردید. ربّنا افرغ علینا صبراً و انصرنا علی‌القوم الکافرین[13] روح لذت از درون دان نی برون                                                   ابلهی دان جستن از قصر و حصون آن یکی در کنج زندان مست و شاد                                               و آن دگر در باغ ترش و نامراد حرر الاحقر عزالدین الحسینی عفی عنه صفرالخیر 1383  حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی فرزند حجت‌الاسلام شیخ محمدرضا تنکابنی در سال 1288 شمسی در تهران متولد شد. پس از فراگیری علوم اسلامی در تهران و قم، روش نوینی را در وعظ پایه‌گذاری کرد و تحول عمیقی را در فن سخنرانی به وجود آورد. وی مورد توجه اکثر مراجع تقلید بوده و آثار و تألیفاتی گرانقدر از جم
آیت‌الله سید عزالدین حیسنی‌زنجانی فرزند محمود در سال 1300 ش در شهر زنجان متولد شد. بعد از فراگیری مقدمات علوم دینی و ادبیات عرب، تحصیلات عالیه خویش را نزد بزرگانی همچون آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم خوئینی زنجانی و مرحوم والدش آغاز کرد. در حدود شهریور 1320 به قم مهاجرت و در درس خارج فقه و اصول آیات عظام حجت کوه کمره‌ای، سیدصدرالدین صدر و سیدمحمدتقی خوانساری شرکت جسته و معقول را از محضر امام خمینی (ره) و علامه طباطبایی استفاده کرد. پس از مهاجرت آیت‌الله بروجردی در درس خارج فقه و اصول ایشان نیز شرکت نموده آنگاه به نجف مهاجرت نمود و منشأ خدمات ارزنده‌ای همچون تأسیس کتابخانه، مسجد، و انجمن‌های تبلیغی گردید. از تألیفات ایشان می‌توان به تقریرات اصول آیت‌الله بروجردی، شرح بر وسیله، حاشیه بر منظومه حکمت، تحریر کفایه‌الاصول و... اشاره نمود. وی هم‌اکنون یکی از مراجع معظم تقلیدی است که در مشهد مقدس سکونت دارد. **36** بسم‌الله تعالی رنج و لذت احساس درونی است نه تابع مظاهر فریبنده چه بسا امری است که مردم آن را دردناک و با مشقت تلقی می‌کنند ولی مردان صاحب‌ طمأنینه و وقار هم آن را وسیله ترقی به مدارج عالی انسانیت دیده و با آغوش باز آن را می‌پذیرند و بالعکس ممکن است مظاهر لذت‌بخش که مردم عادی در طلب آن سر و دست می‌شکنند موجب انحطاط بوده و انسان را سبب فرومایگی و پستی می‌گردد عسی ان تحبّو شیئاً و هو شرّ لکم: چه دانیم ناخوش کدام است یا خوش. خوش است بر ما آنچه خدا می‌پسندد و بدیهی است روح تا رنج نبیند صیقلی نشده و مهبط معارف و انوار الهی نمی‌گردد. لذا در این مدت که با عده‌ای از رجال علم و ف
در سپیده‌دم یازدهم آبان ماه سال 1342 طیب حاج رضایی و برادرش اسماعیل را در میدان تیر عشرت‌آباد تهران تیرباران کردند. نام «طیب» با خاطرات و حوادث فراوانی قرین است. طیب را باید جزو آخرین افراد از سلسله عیاران و جوانمردان دانست که نسل‌شان در برهه‌ای ازتاریخ ایران رو به انقراض گذاشت. خاطره‌ای که می‌خوانید برای گرامی‌داشت این نام (طیب) انتخاب شده است. نمی‌دانم چه چیزی باعث شد که من هم جزو هواداران و یا به قول قدیمی‌ها جزء نوچه‌های طیب بُر بخورم. شاید به خاطر صفای قلبی او بود یا به خاطر این که مثل همه سردسته‌های آن زمان که برای خودشان برو و بیایی داشتند، مظلوم‌کُش نبود و با همه قدرت و قلندری‌ای که در محله‌های قدیمی تهران داشت می‌ترسید حق کسی را پایمال کند. قدیم‌ها اوضاع و احوال و اعتقادات مردم مثل حالا نبود. خدای نکرده اگر طیب می‌فهمید کسی بند ناموس مردم شده ، دمار از روزگارش در می‌آورد و طرف را از وسط سقف بازارچه آویزان می‌کرد. طیب ستون بازار بود. تو بازار صابون‌پزخانه و محله‌های باغ فردوس کسی نبود که طیب را نشناسد. شب عید که می‌شد «اکبر ابرام‌خان» و من و یکی دو تای دیگر از بچه‌ها را صدا می‌زد و می‌گفت: «شب عید است. ممکن است یکی دستش به دهانش نرسد. یکی - دوتا از بچه‌های محل را دیده‌ام که سر و وضع خوبی ندارند. ببریدشان پیش احمد خیاط. بگویید طیب خان گفته بهترین لباس را برای اینها بدوزد.» می‌دیدی، شب عید، سی - چهل نفر از بچه‌های کوچک محل، همه کت و شلوار نو به تن دارند. طیب خان می‌گفت: «شاید
اشاره: قیام 15 خرداد 1342 (12 محرم 1383 ق) را از نظر وسعت و خروش انقلابى مردم و نیز گستردگى جنایات حکومت شاه، مى‌‌توان نقطه آغازین انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمینى دانست. براى اطلاع از چند و چون راهپیمایى روز عاشوراى سال 1342 به سراغ برشى از خاطرات آقاى اسدالله بادامچیان که در بایگانى واحد تاریخ شفاهى دفتر ادبیات انقلاب اسلامى حوزه هنرى است رفتیم. او در آن زمان 22 سال سن داشت. ... براى این که زمینه براى برپایى راهپیمایى ایجاد شود، ما باید اعلان عمومى مى‌‌کردیم و از مردم مى‌‌خواستیم که در راهپیمایى شرکت کنند. بالطبع با این اعلان رژیم نیز آماده مى‌‌شد و از برگزارى آن ممانعت مى‌‌کرد. پس مصلحت نبود که اعلان عمومى کنیم. به این فکر افتادیم که هیات‌‌هاى دینى را جمع کنیم و یک مراسم هماهنگ و یک پارچه داشته باشیم. این کار حساسیت رژیم را برنمى‌‌انگیخت. احساس مى‌‌شد که مردم به طور معمول عزادارى دینى براى امام حسین (ع) مى‌‌کنند. با پیوستن توده‌‌هاى مردم به این برنامه نشان داده مى‌‌شد که چگونه یک کار سیاسى به متن دین مى‌‌آید. اگر رژیم در چنین وضعیتى و چنین روزى به مردم حمله مى‌‌کرد تاویل مى‌‌شد که رژیم به دستجات اباعبدالله الحسین (ع) حمله کرده است. ما محاسبه کرده بودیم که رژیم یکى از دو کار را خواهد کرد؛ یا حمله مى‌‌کند یا نمى‌‌کند. اگر به دسته‌‌هاى عزادار حمله کرد چنان مطرود و محکوم جامعه مى‌‌شود که هیچ نظیرى نخواهد داشت و این براى رسوایى رژیم و بیدارى مردم مفید است. در حالت دوم اگر حمله نکرد و جلوى راهپیمایى
سیدمحمدرضا آیت‌اللهیدوازدهم محرم بود. صبح نمازم را خواندم. هوا داشت روشن مى‌‌شد که از خانه آمدم بیرون. دوستى داشتم به نام «غلامحسین فریدنیا» که خانه‌‌اش روبه‌‌روى کوچه ما بود. خیابان شاه آن زمان و شهید غفارى فعلى . دیدم با دو سه نفر از همسایه‌‌ها ایستاده است کنار خیابان و حرف مى‌‌زند. مراکه دید دوید آمد این طرف و گفت: «مى‌‌دانى دیشب آقا را دستگیر کرده‌‌اند و برده‌‌اند تهران.» رفتیم پهلوى کسانى که آن طرف خیابان حرف مى‌‌زدند. آقاى «ابهرى» که کارمند بهدارى بود، گفت: «با یک فولکس واگن- آن طور که شنیده بود - آقارا برده‌‌اند تا خیابان و بعد هم سوار ماشین دیگرى کرده‌‌اند و رفته‌‌اند تهران.» کمى که گذشت صداى «حسین حسین» شنیدم. ازطرف صحن بود. آمدم خانه و به برادر بزرگترم، محمدهادى گفتم. قرارگذاشتیم بدون این که اهل خانه متوجه شوند برویم طرف صحن. باید به مدرسه مى‌‌رفتم. آن روزها در قم کلاس اول دبیرستان بودم و عضو پیش‌‌آهنگى مدرسه، ولى یادم نمى‌‌آید چرا آن روزمدرسه ماتعطیل بود. ازآشپزخانه دوچاقوى بزرگ برداشتیم و پنهانى در حال خارج شدن بودیم که مادر فهمید. اصرار از ما و انکار از او. نگذاشت. در همین بین یکى از همسایه‌‌ها خبر آورد که تعدادى از مردم به طرف خیابان ما مى‌‌آیند. این بار همگى از خانه بیرون آمدیم. پدر ما آن موقع تهران بود. به سر خیابان که رسیدیم، ابتداى جمعیت رسیده بود به خیابان شاه . شعارى که بیشتر از همه شنیده مى‌‌شد «یامرگ یا
اشاره: قیام 15 خرداد 1342، آغاز عملى نهضت امام خمینى است که در بستر عاشوراى حسینى (13 خرداد 42) شکل گرفت؛ حرکتى کاملاً مردمى و خودجوش که در اعتراض به دستگیرى امام خمینى و در حمایت از ایشان آغاز گردید. گرچه این حرکت مردم توسط کماندوهاى رژیم و آتش سهمگین گلوله‌‌ها سرکوب شد و به ظاهر شکست خورد، اما مسیر حوادث پس از این روز ثابت کرد این واقعه پیروزى بزرگى در دل دارد که پس از 15 سال به ظهور رسید. رژیم سلطنتى گرچه توانست مدتى مغرورانه محیطى سراسر خفقان به وجود آورد، ولى با همین کشتار بر نداشتن پایگاه مردمى‌‌اش صحّه گذاشت. احمد احمد که خاطرات، مبارزات و نشیب و فراز زندگیش از طرف دفتر ادبیات انقلاب اسلامى منتشر شده است، شاهد نزدیکى است بر وقایع خونین 15 خرداد در تهران؛ شاهد لحظه لحظه‌‌هاى خون و ایثار.صبح روز 15 خرداد نبش چهارراه عباسى، دیدم یکى از دوستانم به نام جعفرى در حال مشاجره با یک مغازه‌‌دار است. به آنها نزدیک شدم. آقاى جعفرى با عصبانیت گفت: «باید مغازه‌‌ات را ببندى!» مغازه‌‌دار با لهجه ترکى جواب داد: «آخر نمى‌‌شود، الان از کلانترى مى‌‌آیند، پدر مرا در مى‌‌آورند.» حاج آقا جعفرى با تندى بیشتر گفت: «خب، بهشان بگو که جعفرى گفته.» جلوتر رفتم و پس از سلام و علیک از آقاى جعفرى پرسیدم: «چى شده حاج آقا؟» گفت: «مگر خبر ندارى؟» پرسیدم: «چه چیز را؟» جواب داد: «دیشب آیت الله خمینى را گرفته‌‌اند.» با این گفته، شوکه شدم و رنگم پرید. پرسیدم : «کى گفته؟» گفت: «خبرش را آورده‌‌اند.&ra
فرزند عباس در سال 1292 ش در روستای دهخوارقان تبریز که امروز آذرشهر نامیده می‌شود به دنیا آمد. تحصیلات علوم دینی را در زادگاه خود و شهر تبریز آغاز کرد و تا 30 سالگی به خاطر کار سخت و تنگی معیشت به طور پراکنده آن را ادامه داد. آیت‌الله غفاری در سال 1325 ش به شهر قم عزیمت کرد و تا شروع نهضت اسلامی به رهبری حضرت ‌امام خمینی (ره) تحصیلات خود را با جدیت پی‌گرفت. در این زمان (1342) به همراه دیگر روحانیان دستگیر شد و به زندان افتاد. آیت‌الله غفاری پس از مستقر شدن در تهران، مسجد الهادی را پایگاه مبارزه خود قرار داد و در آخرین دستگیری که در سال 1353 ش روی داد، زیر شکنجه طاقت‌فرسای رژیم در زندان قصر تهران به شهادت رسید.بسمه‌تعالیقال المعصوم صلوات‌الله علیهم اجمعین انا لا نعدّ الفقیه فقیها حتی یکون محدثاًارزنده‌ترین مردم دنیا از نظر قرآن و ائمه اطهار سلام‌الله علیهم اجمعین مبلغین و گویندگان دینی است که با بیان سحرآمیز و با قلم دُرربار خود اجتماعی در رشته وحدت و اخلاق فاضله و عقاید پاک به هم مربوط نموده جهانی را پر از فضیلت نمایند. سعادت زندگی برای این بی‌مقدار نصیب گردیده از فیض دیدار جمعی از این گونه مردان الهی بهره‌مند و بالاخص حضور خطیب معظم جناب آقای آشیخ عیسی اهری در زندان موقت شهربانی نائل گردیدم.الاحقر حسین غفاری آذرشهری10 ماه صفر 1383بسمه‌تعالیقال الحکیم فی کتابهالکریم انّما انت منذر و لکل قوم هادبشر در هر دوره احتیاج به رهبر داشته. انبیاء و خلفای آنان حامل این وظیفه بزرگ و سنگین بوده و در این ایام این‌بار طاقت‌فرسا بر دوش علماء و گویندگان است که در هر دوره با هزاران الم هم اگر
سه شنبه بیست و سوم 7 1387
X